تجربه شخصی   

اعتماد به خویشتن, اعتماد به راهی که برمی گزینی, اعتماد به سوژه خویشتن, مساوی است با آفرینندگی... 

آفرینندگی زاده خویشتن است, خویشتن مصمم و امیدوار

لینک
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - کیانا خسروی زاد

       

فاتحان قلعه های بی سرباز!

همه باهم تو کافی شاپ دانشگاه دشمن! نشسته بودیم که تصاویر تلویزیون حواس همه رو به خودش جلب کرد, عده ای موفق به فتح سفارت کشور مهمان شده بودند,‌ از در و دیوار بالا می رفتند و فریاد هورا می کشیدند... در قرن 21 یاد گلادیاتورها افتادم, که البته فاتحان این داستان موفق به فتح قلعه ای شده بودند که این بار خالی بود و دشمنی در آن سنگر نگرفته بود. به هرحال هم کلاسی ها- سیاه و سفید,‌ از قاره آمریکا گرفته تا آفریقا و اروپایی با تعجب می پرسیدند که اینها دانشجو هستند؟ این سوال معنای بسیاری دارد,‌ یعنی ابزار دانشجو در کشور شما با ابزار گفت و گو! در کوچه پس کوچه های شهر فرقی ندارد؟ یعنی دانشگاه در کشور شما محل گفت و گو نیست؟ چه جوابی داشتم بدهم,‌درحالیکه این روزها در فضای دیپلماتیک سیاسی کشورم نیز,‌جواب مخالف محو از فضای مشترک گفت و گوست...

این قصه دردی است که فکر می کنم آن زمان شروع شد که خواستند تاریخمان را فراموش کنیم,‌خواستند تا تاریخی نو بسازیم,‌همان زمان بود که معنای مبارزه,‌قهرمان و انقلاب هم تغییر کرد... وقی یادمان رفت که حتی فردی از قوای دشمن تا آخرین لحظه با میرزا کوچک خان در جنگل های سرد ماند زیرا میدانست میرزا آداب مبارزه میداند,‌آری زمانی که خواستیم تاریخ را بدون نام افرادی چون میرزا و دکتر مصدق بنویسیم باید میدانستیم که معنای مبارزه هم تغییر خواهد کرد و قهرمان می شود سفیران اخراجی پس فرستاده شده به وطن,‌و مبارزه می شود فتح قلعه های بی سرباز... کاش فراموش نمی کردیم که انقلاب,‌ریشه در تاریخ دارد و هرگاه خواستیم تاریخ خود را فراموش کنیم,‌آنگاه آغاز بربریت است ...

و این بار ما,‌این ما که خود را جدا از فاتحان این داستان می بینیم,‌ باید بدانیم که اینها از همان جامعه برآمده اند که ما,‌و تاریخ فراموش نخواهد کرد که ایران زمین,‌که به آن می بالیم فرزندانی را پرورش داد,‌سیاست مدارانی را پرورش داد که آداب گفت و گویشان فریاد است و خشونت,‌این بخشی از تاریخ ماست و این خشونت برآمده از جامعه ای است که زندگی روزمره مان را در آن می گذرانیم. نمی توان تنها به بخشی از تاریخ با افتخار نگریست و تنها خود را متعلق به آن دانست و نه دیگری را و ,‌آنچه را رخ می دهد نادیده انگاشت . تا زمانی که همیشه دست به حذف بخشی از تاریخ بزنیم و خود را متعلق به زمانی بدانیم و دیگری را نه,‌درون قلعه خودی جنگ است و بزرگ ترین پیروزی می شود فتح قلعه بی سرباز ... 

لینک
یکشنبه ٤ دی ،۱۳٩٠ - کیانا خسروی زاد

   یادداشت   

گفتمان دشمن مدار

چند صباحی است که گفتمان حاکم بر نهادهای دفاعی و جنگی کشور در سایر ساحت های جامعه نیز رخنه کرده و صاحبان قدرت و ابزارهای دفاعی در پی نشر دیدگاه دفاعی و جنگی حاکم در این نهادها به سایر بخش های جامعه نیز هستند. هرچند این نوع گفتمان در آن نهادها و سازمان ها ضروری است اما می توان به حضور این گفتمان در سایر بخش ها نقدی اساسی داشت.

بخش های نظامی هر حکومتی لاجرم می بایست نگاهی دشمن مدارانه داشته باشند تا براساس موقعیت و کنش های دشمن خود, به عکس العمل هایی مناسب دست زده و خود را برای دفاع آماده کنند به خصوص که این بخش ها در حکومت حاضر نیز تنها داعیه دفاع داشته و از جنگ آگاهانه گریزان است و بارها هم آن را اعلام کرده است, بنابراین ما با دیدگاهی دفاعی در برابر دشمنان واقعی و یا فرضی روبه هستیم هرچندکه صاحبان ابزارهای جنگی و قدرت در این بخش ها نیز می توانند دست به ابتکاراتی زده و همیشه رویکردی واکنشی را از خود بروز ندهند, به هر صورت این نوشته بر آن است تا انتقاداتی را نه نسبت به گفتمان جنگ در این بخش ها که انتشار آن در سایر ساحت ها داشته باشد.

ورود و حضور گفتمان مذکور در فضاهای علمی, دانشگاهی, مذهبی, فرهنگی, هنری, ورزشی, اقتصادی و ... در کنار حضور فیزیکی نیروهای بخش های مذکور در این فضاها, منجر به حاکمیت نوعی گفتمان دشمن انگاری و دفاعی در هریک از این حوزه ها شده است. درحالیکه به خصوص فضای علمی و فرهنگی هر جامعه ای بیش از اینکه نیازمند توجه به کنش های دشمنان و یا چیزی به نام دیگری باشد می بایست بر پایه ها و بنیان های خود در فضایی آزاد رشد کند, به دیگر معنی ساحت علمی و فرهنگی با ساحت جنگی و دفاعی کاملاً از یکدیگر متمایز هستند بنابراین نمی توان توقع داشت که مفاهیم و رویکردهای حاکم در آن فضاها به این حوزه ها نیز نفوذ کرده و رشد کنند.

فضای آکادمیک و علمی, حوزه ای است مبتنی بر رشد اندیشه و این رشد نیز به جز در شرایطی آزادانه حاصل نمی شود زیرا ابزارهای خود را می طلبد و با ابزارهای جنگی و دشمن مدارانه نمی توان تمرکزی بر اندیشه خودبنیاد داشت و در این جا دیگر با علمی خودبنیاد روبه رو نیستیم بلکه صرفاً بعد از تماشای کنش دیگری به نام دشمن دست به واکنش زده و خود را وارد جنگی در فضای فرضی می کنیم, درحالیکه در فضای علم و اندیشه نمی توان شاهد جنگ بود زیرا تضارب آراء چیزی جدای از جنگ است و در تضارب آراء است که اندیشه ای نو شکل می گیرد.

از طرف دیگر, حاکمیت چنین گفتمانی در حوزه فرهنگی جامعه نیز نمی تواند مطلوب باشد زیرا فرهنگ نیز ریشه در افکار, اندیشه, زندگی روزمره و مفاهیمی مشابه این دارد, بنابراین نمی توان فرهنگ را با بخش نامه و هنجار و قانون شکل داد بلکه فرهنگ نیز جهت رشد نیازمند شرایطی آزادانه برای پویایی دارد درحالیکه فرهنگی که با بخش نامه و ... شکل بگیرد هنجار است و دراصل می توان گفت می میرد چون زنده بودن فرهنگ به پویایی بازمی گردد. به دیگر معنا, فرهنگ را می توان به مثابه یک پروسه دید و نه عنصری ثابت که نیازمند مهندسی و یا ارائه استراتژی باشد, و پروسه نیازمند زمان و مکانی آزاد برای رشد دارد تا بتواند خود را به پیش ببرد و افراد آزادانه به شرایط خود اندیشیده و خود را تطبیق دهند که در این صورت دیگر نیازی به توجه به رفتارهای دیگری به نام دشمن نخواهد بود زیرا در آن صورت آن دشمن است که به شکل غیرمستقیم رفتار و فرهنگ جامعه را جهت می دهد.

به تبع آن در سایر بخش های زیرین نیز با تبعات چنین نگاهی مواجه می شویم از جمله در اندیشه جامعه و افراد آن در باب خویشتن است که می توان گفت در فضایی دفاعی و دشمن انگارانه باز هم این دیگری است که باعث بازتعریف خود ما از خودمان می شود و هویتمان را هم جهت می دهد درحالیکه خود نیز نیازمند فضایی آزادانه برای اندیشه درمورد خودش است بدون آنکه دیگری را در ذهن داشته باشد و دربرابر کنش های آگاهانه دشمن, دست به واکنش زده و مدام خود را براساس این تهدیدات بازتعریف کند.

به طورکلی حضور چنین گفتمانی در سایر ساحت ها می تواند خطرات جدی را برای رشد و پویایی علمی, فرهنگی و اندیشه جامعه داشته باشد زیرا حاکمیت دیدگاهی دفاعی, عنصر پویایی را از این فضاها گرفته و افراد جامعه را تنها از کنشگرانی فعال و آگاه به واکنش گرانی منفعل تبدیل می کند که همیشه در ذهن خود با دیگری فعال رو به رو هستند و هر آن می بایست برای مقابله با او از استراتژی های مختلفی استفاده کنند.

 

لینک
جمعه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - کیانا خسروی زاد

   درد مشترک   

بال صدامونو شکستند

پر پروازمونو بدجوری بستند

لینک
دوشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - کیانا خسروی زاد

   درد مشترک   

مخوان ای کولی پاییز!

سرود سرد غمگینت

                              - در این بغض کبود شام-

خروش خسته‌ی آه مرا ماند

به تصویر کبود جنگل سبز امید من

                                         که می‌سوزد چنین ناکام

 

مخوان ای کولی پاییز!

غریو شیونت ای نوحه‌خوان دوره‌گرد کوچه‌های باغ

به سوگ برگ‌ریز نابه‌هنگام کدامین سبز امید است؟

در این پاییز- در پاییز ماه و سال-

در این پرپر هزاران باغ

در این هنگامه‌ی افشاندن پیوندها

                                       از بیم تاوان گران‌باری

ترا پروای بیجای کدامین طره‌ی بید است؟

 

مخوان ای کولی پاییز!

مگر آداب سوگ و سوگواری را نمی‌دانی؟

و یا بر جنگل من،

                      - آن برافرازنده قامت،

                                                آن امید سبز،

که آن‌سان سوخت

 ناگاهان

              درون دوزخ مرداد-

                                         می‌گریی؟

مخوان ای کولی پاییز!...

 

شعری از م.آزرم

 

 

لینک
جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٩ - کیانا خسروی زاد

   به جرم مضنونیت   

"به جرم مضنونیَت"

این جرم کسی است که سالها تنها به دلیل مضنون بودن, محکوم به اعمالی انجام نشده بود و حتی بنابر قانونی نانوشته, مجازات شد و اکنون دیگر نیست. این سرنوشت آن کسی است که در پس جرمی به نام مضنونیَت می توان یافت. و اکنون هستند اقلیَتی که دردمندانه ننگ سنگین مضنونیَت را به دوش می کشند, و هر لحظه منتظر محکومیت های غیررسمی و البته اجرای قوانین نانوشته همراه با خشونتی عریان هستند. شاید درگذشته ای نه چندان دور این اقلیت زیر بار سنگین اکثریت رسمی, نادیده انگاشته می شد, اما کنون تجارب چند ماهه مشترکمان, به ما نشان داد حتی ممکن است اکثریت هم در فضای رسمی حاکم, تجربه ای همانند اقلیتی دردمند و حذف شده داشته باشند.

همه ما قربانی نگاه حذف از نوع مفهوم فوکویی آن هستیم. جامعه ای که به تدریج تعداد اقلیت هایش افزایش می یابد و سپس نگاه رسمی برای بقا مجبور به حذف آن اقلیت ها و به نوعی پرتاب آنها به فضاهای تاریک غیررسمی می شود, همچون سرنوشت افراد پرت شده به تیمارستان ها, زندان ها و... در تاریخ جامعه مدرن که برای پیشرفت, افراد غیراستاندارد جامعه را از نگاه ها باید دور می کرد.

در این چندماهه, بسیاری دیگر از افراد جامعه نیز به اقلیت ها پیوسته و تجربه حذف و یا ترس از حذف شدن را تا پایان عمر با خود دارند و این اتفاق به تاریخ پیوست.

همه آنها و همه ما تنها به جرم مضنون بودن محکوم به نبودن هستیم, زیرا نگاه رسمی از ترس آنکه مبادا روزی این افراد, مرتکب جرمی شوند و یا برای بقای دیگران خطری داشته باشند, خود مجبور به ترساندن می شوند و در واقع ترس, ترس می آفریند. در این بازی آن کسی می ماند که زور بیشتری دارد, هرچند این اقلیت هیچ گاه در پی حذف دیگری نیست و همیشه از خشونت در هر شکل آن دوری می جوید و تنها در پی بیان خویشتن است.  به هرحال, این روزها با این مفاهیم بیشتر آشنا شدیم, با کسانی که به جرم مضنونیَت, تو را تحقیر کرده و براساس همان جرم, متهم ات می کنند و برایت کیفرخواست و سپس حکمی قطعی صادر می کنند, چرا چون این گونه فرض می کنند که اگر این مضنون در شرایط خاصی قرارگیرد, احتمال دارد بخواهد جرمی را مرتکب شود. در این چند ماهه, کم ندیدیم خشونت های خیابانی را که زائیده توهم جرم و مجرم بود, تو را می ترساند تا مبادا فکر کاری به سرت بزند.!

حال نمی دانم که این ترساندن ها آیا به واقع ترسی از حذف شدن را در ذهن هایمان آفریده تا تمام سعی خود را برای حذف نشدن و ماندن در اکثریتی مطلق! بکنیم و یا شجاعتی را در ما آفریده تا خود را به اقلیتی جدید و جدا از آن اکثریت تبدیل کرده و در پی بیان خویشتن باشیم.

 

لینک
چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩ - کیانا خسروی زاد

   اندیشه ای در باب جنبش سبز   

اندیشه ای درباب جنبش سبز

 هریک از افرادی که به گونه ای درگیر مفهوم و واقعیتی که جنبش سبز نام گرفته، هستند، از ابتدای شروع تحرکات اعتراضی این جنبش تاکنون، در ذهن خود بارها با این سؤال مواجه شده اند که دلیل ظهور سلسله اعتراضات اجتماعی چیست؟ و به چه دلیل تابه حال هم چنان به قوت خود باقی است؟ و به همین دلیل شاهد مقالات و تحلیل های بسیاری در این چند ماهه بودیم.

به نظرمی رسد که درصدی از افراد جامعه ایرانی، تنها منتظر یک اشتباه دیگر از ناحیه مسئولان کشور بودند تا ناگهان تمام مطالبات انباشته خود را بیان کنند. مطالباتی که در طی چندسال اخیر به دلیل نبود راهکارهای مدنی و قانونی و سرکوب هرنوع جنبش اجتماعی، شکل گرفته و درصدی از مردم را دچار سرخوردگی اجتماعی کرده بود که این افراد حاضر به مشارکت های اجتماعی به خصوص از ناحیه دولت نبودند، این بار نیز پس از مشارکت اجتماعی در 22 خرداد، یک بی اعتمادی دیگر کافی بود تا دولت را با حجمی وسیع از اعتراضات خیابانی مواجه کند. این جنبش، ابتدا با خواسته ای روشن آغاز شد و سپس با افزایش و طرح دیگر مطالبات اجتماعی ادامه یافت، اکنون به دلیل برخورد مقابله ای، شدیداً به سمت خشونت پیش می رود. البته این امر، مسلّم است که سرکوب، خشونت می آفریند و دولتی که با موج عظیم اعتراضات و مطالبات اجتماعی روبه رو باشد، آن هم از سوی کسانی که به صلح آمیزبودن خواسته ها و حرکت خود تأکید دارند، بهترین راه برای به انحراف کشیدن این اعتراضات، سرکوب و خشونت است زیرا حربه ای به دست مسئولان خواهد داد تا بدین وسیله تمامی مطالبات مطرح شده را به فراموشی سپرده و منحرف کنند و به تدریج جامعه را با خفقانی شدید روبه رو خواهد کرد که از فضایی استبدادی نشأت گرفته است.

تاریخ نشان داده که استبداد، پای استعمار خارجی را هم وسط خواهد کشید، و در جامعه جهانی کنونی نیز, عامل دخالت و بهره برداری در کشورهای جهان سومی، اعتراضات مردم نبوده و نیست بلکه استبداد ریشه دار در این کشورهاست که آنها را به سمت جنگ داخلی یا استعمار خارجی سوق می دهد و در این حین سودی که دولت از این وضعیت خواهدبرد،‌ توجیه سرکوب های داخلی است. در جامعه ی ایران، به نظر میرسد که خوی انحصارطلبی و استبداد در قشر عظیمی از مردم نیز ریشه دوانده به طوری که تاریخ معاصر ایران، شاهد افرادی بوده که در هر دوره ای، طرفدار دولت حاکم اند و خوسته آن ها، حذف دیگری است، دیگری که تنها به دلیل خودی نبودن، محکوم به حذف است.

به هرحال، این جنبش نیز در صورت ادامه سرکوب ها و خشونت صورت گرفته،‌ نه تنها به انحراف می رود و از مطالباتش فاصله می گیرد بلکه درصورت عدم دستیابی به حداقلی از مطالبات، انبوهی از توده ی مردم، دچار سرخوردگی اجتماعی شده و دیگر آنها را حتی به فعالیت های مدنی هم نمی توان بازگرداند. در این شرایط، ازسرگیری مطالبات صنفی، مدنی، حقوق بشری، محیط زیستی،‌ جنبش های اجتماعی چون جنبش دانشجویی و کارگری و ... و تأکید چندجانبه بر آنها، می تواند راهگشای جنبش سردرگم اجتماعی باشد زیرا اینگونه مطالبات ریشه ی مشکلات جامعه ایران و البته ریشه ی اصلی خواسته های کنونی است که در شعارهای مردمی تبلوریافته است، به بیان دیگر نبض جنبش سبز، احیای مطالبات سرکوب شده ی مدنی و صنفی و حقوقی خواهد بود.

 توده ی مردم در زیست روزمره ی خود با این مطالبات،‌ آشنا هستند و کمبودها برای آنها تجربه ی مشترک ملموسی می باشد و البته پاشنه ی آشیل دولت است زیرا با عینیت یافتن خواسته ها و مطالباتی که اکنون در هاله ای از ابهام هستند و در فضایی بحث انگیز(Problematic) رشد می کنند، می توان از ریزش جمعیتی از جنبش اجتماعی برخواسته، جلوگیری کرده و خواسته های صنفی و مدنی را هم احیاکرد تا توده مردم نیز به این اعتراضات پایبندتر باشند و اهداف روشن تر شود. به دیگر معنی،‌ پیگیری این گونه مطالبات از سوی بدنه ی جنبش و عدم برخوردهای مقابله ای(عکس العمل) ازسوی سران جنبش سبز و یا جنبش هایی چون جنبش دانشجویی که نمونه ای از آن عکس العمل ها، برنامه ی نسبتاً محافظه کار انجمن اسلامی به مناسبت 16 آذر امسال در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود که از نظر بیان مطالبات،‌ حتی از بدنه ی جنبش نیز یک گام عقب تر بود، می تواند تاحد زیادی فضای جامعه را از تقابل و دودستگی دور کرده و خشونت برآمده از سرکوب را کاهش دهد،‌ زیرا تازمانیکه فضای جنبش تنها محدود به اعتراضات خیابانی شود، سرکوب و خفقان و درنتیجه سرخوردگی اجتماعی را بازتولید خواهد کرد.

 

 

لینک
دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۸ - کیانا خسروی زاد

       

"اینترنت" حق مسلّم ماست

عنوان بالا،‌همه ما را به یاد شعار معروف "انرژی هسته ای حق مسلّم ماست" می اندازد، شعاری که بسیاری از ایرانیان در این که آیا به واقع انرژی هسته ای،‌حق مسلّم شان است یا نه، شک دارند و حتی عده ای دیگر معتقدند شاید، حق شان نباشد، به طورکلی می توان گفت شعاری است که تنها طوطیان شکّرسخن! آن را تکرارمی کنند و بر سر آن، توافقی نیست.

از این بگذریم، همیشه حاکمان آنچه را که به منفعت و صلاح بقایشان باشد را حقّ مسلّم رعیت می دانند و طوطیان ازهمه جا بی خبر نیز آن را از اعماق حلق شان فریاد می زنند، حال آنکه در خیلی مواقع،‌حق واقعی مردم نادیده انگاشته شده و دولت نیز برای فریادهای مردم،‌تره هم خردنمی کند.

این حکایت، حکایت ماست. درحالیکه تمام کشورهای پیشرفته، تلاش می کنند تا خدمات را به بهترین نحو دراختیار شهروندان شان قراردهند، و کشورهای درحال توسعه و حتی عقب مانده آفریقایی هم در راه ارائه خدمات و تکنولوژی جدید به مردم شان جان می کنند و دعوایشان بر سر سرعت کم و زیاد اینترنت و افزایش امکانات یا چگونگی ارائه بهتر خدمات و موضوعاتی از این قبیل است، ما باید دربه در به دنبال فیلترشکن و کافی نت های مختلف باشیم تا شاید بتوانیم اموراتمان را که وابسته به فضای مجازی شده، گذرانده و یا حداقل بتوانیم مدتی را به گفتگو در این فضا  بگذرانیم، چراکه در فضای حقیقی، یا دچار خودسانسوری هستیم یا تحت فشار سانسور بیرونی توان گفتگو و بحث را نداریم.

آنها که به راحتی می توانند فریاد بزنند "اینترنت حق مسلّم ماست"،‌ ازما بهترانند که پول اینترنت و مالیاتشان را می پردازند، نه ما که هنوز رعیت هستیم و جانمان بسته به تصمیمات دولتیان، آنها که اگر رعیت، صدایش را بلند کند، آب را هم می توانند به رویش ببندد. بله، این حکایت همچنان باقی است، حکایت شهروندانی که همان رعیت قدیم اند با این تفاوت که کمی مدرن شده و می داند اینترنت و انرژی هسته ای . .. چیست، اما حق اش را دولت تعیین می کند و هروقت دلش خواست، گلویش را آنقدر می فشارد تا جان بکند و با امکاناتی که در اختیار دارد، قدرتش را آنقدر به رخ رعیت می کشد تا جان به لبشان کندکه مبادا صدایش درآید.

بااین حال، در این شرایط هم که قحطی اطلاعات است،‌ آنقدر آگاه شده ام که بدانم "اینترنت" حق مسلّم ماست، هرچند مطمئن نیستم "انرژی هسته ای" حق مسلّم مان باشد.                                                                                                                                  

لینک
شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۸ - کیانا خسروی زاد

   تکرار تاریخ   

تاریخ، تکرار می شود

شعارها بستر مطالبات مردمی هستند و در تاریخ، همیشه ابزار مردم بی سلاح در برابر توپ و تانک وگلوله ، ‌شعارهابوده وهستندوخواهندبود. مردمی که دراین آب وخاک همیشه شاهدتکرارتاریخ خود و سرنوشت نسل هایشان هستند،سرزمینی که علی رغم وجودآدمهای آزادیخواه وآزاده ، مستبدپرور است.

 تکرارتاریخ درلحظات اوج مبارزه ، درشعارهای خیابانی خودرا نشان میدهد ، ‌درکتابها بارها ، تاریخ خاکی را خوانده ایم که میرزای جنگلی را پرورش داد تا به مثابه نماد آزادی خواهی در مقابل مستبدان زمانه بایستد ، باقرخان و ستارخان را درحافظه حماسی تاریخی مان شکل داد ، کمی نزدیکتر باز خوانده ایم که نسل اولی هایمان چگونه مقابل رضا شاه ایستاده اند و برای آزادی شعار دادند و اکنون هم ما هستیم که شاهد تکراراستبدادیم و تاریخ، ما را مجبوربه تکرارشعارهمیشگی مرگ بردیکتاتور می کند ، ما رامجبورمی کندتادوباره  ای ایران راسردهیم وازخون شهیدان راه آزادی دفاع کنیم . تاریخ مجبورمان می کند تا با هم بسراییم :

ننگ برتو، خون جوانان وطن می چکد از چنگ تو

برادر شهیدم ، رأیت رو پس می گیرم

..... خائن آواره کردی ، خاک وطن را ویرانه کردی ، ‌کشتی جوانان وطن الله اکبر، کردی هزاران در کفن الله اکبر ، مرگ بر تو، مرگ بر تو، مرگ برتو، مرگ برتو

خطاب به خاک و تاریخ کشورم می گویم که تا کی قرار است این خاک در تمنای هوای آزادی، فریاد بزند و شاهد روییدن لاله ها باشد؟

لینک
شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸ - کیانا خسروی زاد

   پیوند نامبارک قدرت و بوروکراسی   

قدرتمندان و سرمایه داران، در دوره های مختلف تاریخی، برای حفظ تسلط خود برطبقات زیردست  ازابزارهای متفاوتی سود جسته اند.

جامعه سرمایه داری دوران مارکس، تئوریهای تسلط و استثمار کارگران توسط تکنوکرات ها و سرمایه داران را اقتضا می کرد و مارکس به همه ثابت کرد که نظام روابط سرمایه داری، دشمن مسلم کارگر است چون افزایش سود، مساوی است با کاهش قدرت کارگر، بنابراین کارگر هم با شناخت عامل بدبختی های خود،  می بایست به آگاهی رسیده و مبارزات خود را سازماندهی می کرد تا بتواند این نظام افسار گسیخته را به تعادل برساند و اما  اکنون با اذعان به ذات نابرابری جویانه روابط سرمایه داری، با توجه به نظرات برخی از نئومارکسیستها نمیتوان سرمایه داری متأخر را با تئوریهای دوران مارکس تبیین کرد زیرا در دنیای جدید، سرمایه داران، از رودررویی مستقیم با کارگر دوری کرده و روابط آنها آنقدر پیچیده شده است که کارگر توان درک دشمن مستقیم خود را ندارد زیرا بوروکراسی و مدیران تحصیلکرده رده بالا که خود به عنوان کارمندان سرمایه دار استخدام شده اند، ابزار جدید سرمایه دار برای تسلط بر کارگراند و از علوم مختلف برای حفظ محیط کار و افزایش سود سرمایه داران استفاده می کنند در نتیجه کارگر توان درک روشنی از پایگاه خود را نداشته و شرایط مبارزه را از دست میدهد، سرمایه، همه ی اینها را به خدمت خود درآورده تا با رکود مواجه نشود.

القصه در ساختارهای غیردموکراتیک و اقتدارگرا، قدرت نیز به پیروی از مرام سرمایه داری و دولتمردان نیز به تبعیت از سرمایه داران  با نفوذ خود در نظام دانشگاهی از ابزار دست و پاگیر نظام اداری  جهت تحکیم خویش سود می جوید.

در ایران نیز که نظام دانشگاهی وظیفه بسترسازی تقابل و رودررویی افکار را به عهده دارد و می بایست جهت رشد افکار و علوم، نهادی مستقل از سیاست و قدرت باشد، کرسی های قدرت تحمل رشد دیدگاه های منتقد دانشگاهی را نداشته و  به دانشگاه ها نفوذ کرده اند؛ شاهد این موضوع ، حذف دیدگاه های مخالف و محدودیت برای دستیابی دانشجویان دگراندیش(نسبت به جریان حاکم) به مراحل تحصیلی بالاتر و... است که در سال های اخیر تمامی این اتفاقات از طریق نظام اداری صورت گرفته و این افراد به پازل پیچیده بوروکراسی پرتاب شده اند و به مانند کارگران دنیای سرمایه داری متأخر امکان رودررویی مستقیم با کرسی های قدرت را از دست داده اند چون اینبار، بندها و تبصره های قانونی است که سد راه آنها شده است و دانشجو با کارمندانی روبه روست که آنها نیز همانند کارگران نظام سرمایه داری از موقعیتشان کاملا بیگانه اند. در حالی که تا قبل از این اقدامات، دانشجو توان شناخت مخالف و البته مبارزه با او را حداقل در محیط دانشگاه داشت اما اکنون دیگر قدرت، ابزاری را در دست گرفته است که دسترسی به آن برای دانشجو و استاد غیرممکن است و امنیت تحصیلی او را به مخاطره انداخته است، بنابراین به نظر می رسد قدرت به دنبال منزوی کردن فعالیت های دانشجویی(جنبش دانشجویی) از طریق نظام اداری و آموزشی است.

فرزند این پیوند نامبارک نیز، به حاشیه راندن تضارب آراء از میعادگاه اصلی شان یعنی دانشگاه و البته قشر تحصیلکرده و روشنفکر جامعه است که نتیجه ای جز عقبگرد اندیشه و پرتاب آن به پستوهای جامعه نخواهد داشت.

لینک
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - کیانا خسروی زاد