توریست های ایرانی بناهای تاریخی ایران تا به حال این قدر حواسم را جلب نکرده بود دیدن بناهای تاریخی که هویت خاموش ما ایرانیان در ناخودآگاهمان است مثل توریست های خارجی برایشان جالب وجدید بود فکر کردم که این همان دلیل رها شدگی است آری جدایی از هویت تاریخی ما است که افکار را در هوا پراکنده می کند و تمدن ایران سالهاست که در رکودی سرد به سر میبرد به نظر می رسد یکی از نشانه های این دوری و پرت شدگی ایرانیان امروز و دیروز همه به دلیل دوری از حقیقتی است که سالها پیش توسط پدرانمان کشف شده بود نمی دانم چرا باید وارث اندیشه های هویتی خودمان نباشیم . همه چیز به تاریخ می پیوندد ولی این دانش است که نباید به تاریخ بپیوندد چون آن وقت است که فقط قابل دیدن می شود و نه زندگی کردن باید بتوان با دانش گذشته زندگی کرد و آن وقت است که دانش زاییده می شود و انسان ایرانی به خود فراموش شده اش می رسد .

وقتی در فضای مسجد امام اصفهان قدم می زنی  قدمای فیلسوفت را درک می کنی و خدا را شهود می کنی و فقط به تجربه های گذشتگان غبطه می خوری ولی کاش می توانستی بر شهود انها بیا فزایی . تا زمانی که ایرانیان هم با بناهای تاریخی خودشان مثل توریست برخورد کنند همیشه در زندگی سردرگم خواهند ماند.

لینک
دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥ - کیانا خسروی زاد

   روزنامه های زرد   

به نظرم می آید  از زمانی که به زندگی واقعی خودمان و مردم بی اعتنا شدیم و از وقتی که مثل تماشاگران نمایش گلادیاتورها به صفحات روزنامه نگاه می کنیم بدون اینکه اندکی متاثر شویم اوج اندوه انسان لطیف مدرن در کمی آه و اندوه است و هرگز دوست ندارد که از زندگی آرامش دور شود چون تاریخی را از وحشت در پشت سرش دارد که یاد تاریکی های آن تاریخ او را میلرزاند دیگر نایی برای حرکت در انسان مدرن برای تغییر وضع موجود نمانده . اری از همان موقع بود که به صفحات زندگی واقعی و فجایع مدرن هم زرد گفتیم این همان اوج نخوت انسان مدرن است شاید هم انسان اکنون . نمی دانم فقط می دانم که از واقعیت ها به حقیقت فرار کردیم حقیقتی که هنوز به واقعیت نپیوسته ولی در ذهن آدمها پرورش یافته و آنهاست که جای بحث دارد . وقایعی به همان بی رحمی جنگ گلادیاتورها در پستوی خانه ها و یا زندانها و مخفی گاهها رخ می دهد و ما جز گوش شنوا و زبانی حراف چیزی نداریم . نمی دانم چرا ثبت واقعیت های زندگی آدم ها را بی ارزش می دانیم .

متاسفانه همین واقعه ی دورافتادگی از زندگی روزمره و واقعی هم در جامعه شناسی دانشگاه های ایران رخ داده است البته فکر میکنم بیشتر در دانشگاههای شهر تهران این چنین باشد.

لینک
سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥ - کیانا خسروی زاد

   تقسيم کار دورکيمی   

از زمانی که وارد دانشگاه شده ام و سپس آشنایی با کلاسیک ها با تقسیم کار دورکیمی هم آشنا شدم از همان موقع این تقسیم کار برایم کمی مبهم بود حال وقتی از آن دیدگاه به  نظرات او می نگرم متوجه می شوم که این تقسیم کارهاست که اندیشه ورزی را هم به عده ای خاص داده و کار یدی را به عهده عده ای سپرده وقتی دقت می کنی می بینی انسان هایی را به نام جامعه به راحتی از اندیشیدن محروم کرده اید در حالی که آنها بار جامعه را به دوش می کشند ولی از اندیشه ی خود استفاده نمی کنند و عدم تفکر است که انها را وادار می کند تا به دنبال اندیشه های خود بگردند ولی در میان اندیشه ی دیگران . دیگرانی که باری به دوش ندارند و می خواهند حق کسانی را بگیرند که خود با تقسیم کار این حق را از آنها گرفته اند . این چه بازی بچه گانه ای است که ما به راه انداخته ایم .

آن کارگر و یا حتی کارمندی که وقت تفکر ندارد مدام از افکار کسانی استفاده می کند که شاید از خودش بسیار فاصله داشته باشد ولی چاره ای نیست باید به اندیشه ای وابسته باشد از پائولو کئیلویی سخن می گوید که شاید هیچ از او نمی فهمد آیا این از خود بیگانگی نیست.

لینک
دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٥ - کیانا خسروی زاد