این من منم.   

این من منم.(برگی از تجربیاتی آشنا)

 

در ایستگاه اتوبوس نشسته بودم و منتظر پدرم بودم‏،مثل همیشه که یک خانم در مکانی عمومی به مدت چند دقیقه منتظر بماند،از مزاحمت ها در امان نخواهد بود‏،نگاه های پسر جوانی آزارم می داد و پیش خود فکر کردم که تا خواست مزاحمتی ایجاد کند برای اینکه مطمئن شوم دیگر آزاری برایم نخواهد داشت‏، به او خواهم گفت که منتظر پدرم هستم و اگر دنبال دردسر می گردد‏،می تواند به اعمال خود ادامه دهد‏،بعد ناگهان موضوعی به ذهنم رسید که هیچگاه به آن توجه نکرده بودم‏،اینکه چه دلیلی دارد در این طور مواقع این فکر پدر و یا برادرم باشد که به من آرامش و امنیت می دهد‏ و تنها صرف حضور و وجودم خودم و رفتارهای اجتماعی ام چرا به من امنیتی نمی دهد و هرگاه تنها باشم از مزاحمت ها در امان نباشم‏،مثلا اگر در حال حاضر برادر یا پدر همراه من بودند مطمئنا من تاحد زیادی از این نگاه ها مصون بودم و یا حتی زمانی که در خیابان قدم میزنی اگر همراه مرد دیگری باشی از امنیت بیشتری برخوردار هستی به خصوص اگر هنوز برای لات هایی که معنای شرف‏،برایشان بی معنا نشده ‏که معتقدند مزاحمت برای ناموس مردم ‏قباحت دارد‏،اما من مانده ام این ناموس مردم اگر آقا بالاسری نداشته باشد چرا امنیتش بی معنا می شود و هرکس و ناکسی به خود اجازه بی احترامی میدهد،برای مثال تجربه دیگر خودم را بیان میکنم‏،هرگاه در تاکسی در کنار پدر یا برادر خود باشم‏،از مزاحمت های مردی که کنارم می نشیند در امانم در حالی که وقتی به تنهایی می نشینم همیشه دلهره دارم و وقتی هم که مورد مزاحمت قرار می گیرم‏،به دلیل اینکه از این اعمال بسیار بدم می اید‏،خجالت می کشم به راننده بگویم که این فرد را از ماشین پیاده کند‏،البته اوقاتی هم در کنار مادرم هستم باز هم از این ازارها در امان نیستم و تنها این‏،مرد است که به من آرامش و امنیت میدهد.مطمئنا زنان متأهل هم از زمانی که به خانه شوهر رفته اند وجود او و سایه بالای سرشان ‏،امنیت بخش است.به نظرم این افکار و اعمال ریشه در شرایط اجتماعی و رفتارهایی دارد که فرد در پی جامعه پذیری با آنها رشد می کند اینکه دختر تا زمان ازدواج‏ تا هر سنی که باشد باید از اجازه پدر برای زندگی اش برخوردار باشد و سپس پس از ان به دست مردی سپرده می شود که اختیارات بیشتری از پدرش نسبت به او دارد‏ و البته ساختار اجتماعی-فرهنگی جامعه، موجب می شود که زن‏،در کنار مرد هویت و معنا یابد و در جامعه در امان باشد واین حضور فرد صاحب اختیار در کنارش باشد که از مزاحمت های برخی افراد‏،مصون باشد. البته این افکار به اینجا ختم نمی شود‏،زیرا حتی برخی از زنان همین جامعه نسبت به زنانی که عرف جامعه را رعایت نمی کنند، اظهار می دارند که چه پدر‏،شوهر و یا برادر بی غیرتی دارد که اجازه می دهد او این گونه در جامعه حاضر شود‏،البته من هرگز قصد تاختن به پشت گرمی های خود و سایر دختران و زنان و یا دفاع از عرف شکنی برخی از افراد را ندارم اما معتقدم که برای تغییر عقاید و رفتار افراد‏،در جامعه امروز که تنها قانون می تواند تاحدی از تخلفات جلوگیری کند،باید قانون اجازه پرورش چنین افکاری را ندهد،این اتفاقات به ظاهر ساده که در زندگی روزمره همه ما خانم ها بسیار آشناست ،موجب می شود که همیشه احساس کنیم نیاز به آقا بالاسری داریم چون جامعه گرگ است،ضمنا زمانی که چنین دیدگاهی در جامعه رشد یابد (اینکه این وضعیت جامعه(بی حجابی و ... زنان) نشان از بی غیرتی مردان آنهاست)،جهت تربیت افراد جامعه،دست به دامان تربیت تنبیهی می شویم و از تشویق و شکوفایی افراد و تربیت زنان به خاطر وجود خودشان دور می مانیم و این نوع تربیت خواهد بود که باز هم ظلم مضاعفی را به زنان جامعه اعمال خواهد کرد و مردان را در برخی مواقع تشویق می کند که برای نشان دادن غیرت خود،دست به دامان اعمال وحشیانه ای شوند که واقعیت ‏، این موضوع را تصدیق می کند.

 

 

صد البته باز بیان تجربیاتمان است که وجوب تغییر را نشان می دهد،چون تغییراتی که از پائین به بالا ریشه داشته باشد،ماندگار تر است وقابلیت تطبیق بیشتری خواهد داشت.

 

 

لینک
چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - کیانا خسروی زاد