از زمانی که وارد مباحث جامعه شناسی می شوی، دلهره و تردیدی مثل خره تمام وجودت را فرامی گیرد البته اگر دلسوزی باشی که برای حل مشکلات مردم و جامعه ات این رشته را انتخاب کرده باشی،به هرحال این تردیدی پایان ناپذیر است که در تمام مدت فکرت به خود مشغول می کند،در حالی که مشغول کاری و کتاب ها را ورق می زنی و به مشکلات فکر می کنی یا حتی راه حل می دهی ولی آرامش نخواهی داشت چون مدام در این فکری که در یک سیکل باطل افتادی و داری چرخ می خوری،سیکلی که تو در آن سهمی نداری و تنها مثل توپ به این طرف و آن طرف میروی بدون اینکه بدانی از کجا داری میخوری.برخی دلیل این سیکل را سرمایه داری میدانند چون دلیل مشخص است و تو آن را می شناسی در حالی که با انواع راههای علمی به دنبال کشف علت می گردی و بعد از آن اگر خیلی ماهر باشی راه حل ارائه می دهی،چرخ سرمایه داری را می چرخانی و مشکلات را می آفرینی اما به دنبال راه حال هم می گردی.نمی دانم این چه شرایطی است ولی آدم هایش را می شناسم عده ای به این سیستم تن می دهند و به دنبال اصلاح آن هستند و عده ای هم جامعه شناسی و خود را متعهد به انقلابی ریشه ای می دانند که اغلب آنها نوادگان مارکس و انگلس اند، عده ای هم مثل من به عدم امکان انقلاب ریشه ای در نظام به این پیچیدگی اقرار می کنند و در عین حال علاقه ای  به بازی خوردن توسط سرمایه داران مشکل آفرین را ندارند و درمانده، کتابها را ورق می زنند و .........................

 

 

لینک
چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦ - کیانا خسروی زاد