معضل تک بعدی نگری در حل آسیب های اجتماعی

 

منشاء پایه گذاری بسیاری ازسازمانهای غیردولتی (ngoها) وجنبشهای اجتماعی، دفاع ازحقوق گروه ها ی آسیب پذیروبررسی موضوعی این آسیبهای مبتلابه جامعه می باشد

ازجمله این فعالان اجتماعی می توان به جنبش های دفاع از حقوق زنان، کودکان، محیط زیست، کارگران و ... اشاره کرد. که هریک ازاین سازمان ها وجنبشهای مذکور در زمینه کاری خود اطلاعات فراوانی ازآسیب مورد نظروبه خصوص شرایط حل آنها دراختیار دارندوعوامل بسیاری رامنشاء بروزمسائل اجتماعی ذکرمیکنندوبه دنبال آن راه حل هایی را ارائه می دهند که می تواند برای حل آن موضوع مفید فایده باشد.

اما به نظرمی رسد مشکل ازجایی شروع می شود که این فعالان به دلیل تمرکز برای حل یک آسیب اجتماعی مشخص ، دچارنگرش تک بعدی شده وراهکارهایی ارائه میدهند وعواملی را مطرح میکنند که درمورد آسیبی دیگرنه تنها قابل طرح نیست بلکه در تقابل مستقیم با آن قراردارد.

دراین شرایط ، تلاش گروه های اجتماعی مختلف جهت حل آسیب های اجتماعی  موجب خواهد شد که راهکارهای دوگانه و متناقض ، کوشش های مذکور را خنثی کرده و یا برخی از آسیب ها را مورد غفلت قراردهد، در صورتی که اگر این افراد وگروه ها هم اندیشی هایی را با هم داشته باشند وازتک بعدی نگری فاصله بگیرند به نتایج عملی بهتری خواهند رسید.

برای روشن شدن بحث ، مثالی را ذکر می کنم ، در میان فعالان حقوق زنان، زمانی که از آسیب های مربوط به این قشر صحبت می شود، توانمند شدن زنان برای تغییر وضعیت موجودشان مسئله ای بسیار مهم است .

برای مثال درزندگی زناشویی یکی ازعوامل محدودیت زنان جهت تغییرشرایط زندگی شان به مطلوب ، در اختیارنداشتن حق طلاق است ، که به نظر فعالین حقوق زن موجب خواهد شد این قشرمجبوربه تحمل شرایط شده ودچارآسیب هایی بشود که قابل جبران نخواهد بود , بنابراین گرفتن حق طلاق و فراهم شدن امکان طلاق یا شرایطی آسان ترمی تواند تا حد زیادی ازمشکلات این قشرآسیب پذیرکم کند.

به نظراین جنبشها برخلاف نگاه مرسوم که بالا بودن آمار طلاق را دارای بعدی کاملا منفی میداند معتقدند که کاهش آمارطلاق  به معنای عدم وجود آسیب نیست بلکه نقطه اصلی آسیب دراین جا زنانی هستند که به دلایل مختلفی چون نگهداری از فرزندان، نگاه منفی اجتماع ، عدم سپرقانونی و...  مجبوربه تحمل شرایط هستند ، بنابراین تلاش دولت و گروه هایی که بی وقفه از هر طریقی به دنبال کاهش آمار طلاق می باشند، تنها منجربه  مغفول ماندن آسیبی می شود که به مانند سایر آسیب های اجتماعی، در سطح جامعه عینی نخواهد بود.

        حال در طرف دیگر، افرادوگروه هایی اجتماعی، برای مثال جنبش دیگری، کودکان را نقطه آسیب اصلی درنظر می گیرد و به عقیده برخی از صاحب نظران ، که البته عده کثیری راهم شامل میشوند، یکی از دلایل عمده وجود کودکان آسیب پذیر، خانواده های ازهم پاشیده هستند که دراین شرایط به دلایل اجتماعی، اقتصادی و حقوقی در سال های اخیر اولین چیزی را که خواسته یا ناخواسته قربانی می کنند،فرزندانشان می باشند، بنابراین بسیاری از این گروه ها و حتی سرمایه گذاری های دولتی بر عدم ادامه این روند(با تمرکز بر جلوگیری از ادامه روند افزایش آمار طلاق ها) تأکید دارند زیرا به نظر این افراد ، کاهش آمارطلاق منجربه کاهش آسیب های مربوط به این اقشار خواهد شد که البته این نگرش هم جای تحقیقات بسیار دارد، اما نکته اصلی، مربوط به تمرکزدورویکردآسیب شناختی بردوقشرآسیب پذیرجامعه     (کودکان و زنان) است که هر یک از این گروه ها نگاهی کاملا متفاوت نسبت به طلاق دارند و بر اساس این نگاه های متفاوت راهکارهای مختلفی را هم ارائه می دهند که نتایجش کاملا با هم درتضادند ، بنابراین دراین شرایط مهمترین راهکاربرای حل این گونه تقابل پنهان ، رهایی از نگاه های تک بعدی و توسل به راهکارهای مشارکتی از سوی محققان و فعالان اجتماعی  درحل مسائل خواهد بود.

زیرا انرِژی اقتصادی، زمانی، تحقیقاتی و ... فراوانی برای حل این آسیب های اجتماعی صرف می شود که در صورت ارتباط بیشتروتکیه ی بیشتر برراهکارهای کلان با دیدی وسیع می تواند برای اقشار مذکور، مثمرثمرتر واقع شود.

البته نباید دراینجا نقش اساسی دولت را فراموش کرد چون دولت ها براساس تحقیقات وآمارهای محققان، به برنامه ریزی وصرف بودجه های کلان برای حل آسیب های اجتماعی دست میزنند که در صورت حاکمیت این نگاه های تک بعدی، ناخواسته آسیبهایی دیگر به چرخه آسیب های اجتماعی افزوده خواهند شد.

 

 

+