روزنامه های زرد   

به نظرم می آید  از زمانی که به زندگی واقعی خودمان و مردم بی اعتنا شدیم و از وقتی که مثل تماشاگران نمایش گلادیاتورها به صفحات روزنامه نگاه می کنیم بدون اینکه اندکی متاثر شویم اوج اندوه انسان لطیف مدرن در کمی آه و اندوه است و هرگز دوست ندارد که از زندگی آرامش دور شود چون تاریخی را از وحشت در پشت سرش دارد که یاد تاریکی های آن تاریخ او را میلرزاند دیگر نایی برای حرکت در انسان مدرن برای تغییر وضع موجود نمانده . اری از همان موقع بود که به صفحات زندگی واقعی و فجایع مدرن هم زرد گفتیم این همان اوج نخوت انسان مدرن است شاید هم انسان اکنون . نمی دانم فقط می دانم که از واقعیت ها به حقیقت فرار کردیم حقیقتی که هنوز به واقعیت نپیوسته ولی در ذهن آدمها پرورش یافته و آنهاست که جای بحث دارد . وقایعی به همان بی رحمی جنگ گلادیاتورها در پستوی خانه ها و یا زندانها و مخفی گاهها رخ می دهد و ما جز گوش شنوا و زبانی حراف چیزی نداریم . نمی دانم چرا ثبت واقعیت های زندگی آدم ها را بی ارزش می دانیم .

متاسفانه همین واقعه ی دورافتادگی از زندگی روزمره و واقعی هم در جامعه شناسی دانشگاه های ایران رخ داده است البته فکر میکنم بیشتر در دانشگاههای شهر تهران این چنین باشد.

لینک
سه‌شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥ - کیانا خسروی زاد