یادداشت   

گفتمان دشمن مدار

چند صباحی است که گفتمان حاکم بر نهادهای دفاعی و جنگی کشور در سایر ساحت های جامعه نیز رخنه کرده و صاحبان قدرت و ابزارهای دفاعی در پی نشر دیدگاه دفاعی و جنگی حاکم در این نهادها به سایر بخش های جامعه نیز هستند. هرچند این نوع گفتمان در آن نهادها و سازمان ها ضروری است اما می توان به حضور این گفتمان در سایر بخش ها نقدی اساسی داشت.

بخش های نظامی هر حکومتی لاجرم می بایست نگاهی دشمن مدارانه داشته باشند تا براساس موقعیت و کنش های دشمن خود, به عکس العمل هایی مناسب دست زده و خود را برای دفاع آماده کنند به خصوص که این بخش ها در حکومت حاضر نیز تنها داعیه دفاع داشته و از جنگ آگاهانه گریزان است و بارها هم آن را اعلام کرده است, بنابراین ما با دیدگاهی دفاعی در برابر دشمنان واقعی و یا فرضی روبه هستیم هرچندکه صاحبان ابزارهای جنگی و قدرت در این بخش ها نیز می توانند دست به ابتکاراتی زده و همیشه رویکردی واکنشی را از خود بروز ندهند, به هر صورت این نوشته بر آن است تا انتقاداتی را نه نسبت به گفتمان جنگ در این بخش ها که انتشار آن در سایر ساحت ها داشته باشد.

ورود و حضور گفتمان مذکور در فضاهای علمی, دانشگاهی, مذهبی, فرهنگی, هنری, ورزشی, اقتصادی و ... در کنار حضور فیزیکی نیروهای بخش های مذکور در این فضاها, منجر به حاکمیت نوعی گفتمان دشمن انگاری و دفاعی در هریک از این حوزه ها شده است. درحالیکه به خصوص فضای علمی و فرهنگی هر جامعه ای بیش از اینکه نیازمند توجه به کنش های دشمنان و یا چیزی به نام دیگری باشد می بایست بر پایه ها و بنیان های خود در فضایی آزاد رشد کند, به دیگر معنی ساحت علمی و فرهنگی با ساحت جنگی و دفاعی کاملاً از یکدیگر متمایز هستند بنابراین نمی توان توقع داشت که مفاهیم و رویکردهای حاکم در آن فضاها به این حوزه ها نیز نفوذ کرده و رشد کنند.

فضای آکادمیک و علمی, حوزه ای است مبتنی بر رشد اندیشه و این رشد نیز به جز در شرایطی آزادانه حاصل نمی شود زیرا ابزارهای خود را می طلبد و با ابزارهای جنگی و دشمن مدارانه نمی توان تمرکزی بر اندیشه خودبنیاد داشت و در این جا دیگر با علمی خودبنیاد روبه رو نیستیم بلکه صرفاً بعد از تماشای کنش دیگری به نام دشمن دست به واکنش زده و خود را وارد جنگی در فضای فرضی می کنیم, درحالیکه در فضای علم و اندیشه نمی توان شاهد جنگ بود زیرا تضارب آراء چیزی جدای از جنگ است و در تضارب آراء است که اندیشه ای نو شکل می گیرد.

از طرف دیگر, حاکمیت چنین گفتمانی در حوزه فرهنگی جامعه نیز نمی تواند مطلوب باشد زیرا فرهنگ نیز ریشه در افکار, اندیشه, زندگی روزمره و مفاهیمی مشابه این دارد, بنابراین نمی توان فرهنگ را با بخش نامه و هنجار و قانون شکل داد بلکه فرهنگ نیز جهت رشد نیازمند شرایطی آزادانه برای پویایی دارد درحالیکه فرهنگی که با بخش نامه و ... شکل بگیرد هنجار است و دراصل می توان گفت می میرد چون زنده بودن فرهنگ به پویایی بازمی گردد. به دیگر معنا, فرهنگ را می توان به مثابه یک پروسه دید و نه عنصری ثابت که نیازمند مهندسی و یا ارائه استراتژی باشد, و پروسه نیازمند زمان و مکانی آزاد برای رشد دارد تا بتواند خود را به پیش ببرد و افراد آزادانه به شرایط خود اندیشیده و خود را تطبیق دهند که در این صورت دیگر نیازی به توجه به رفتارهای دیگری به نام دشمن نخواهد بود زیرا در آن صورت آن دشمن است که به شکل غیرمستقیم رفتار و فرهنگ جامعه را جهت می دهد.

به تبع آن در سایر بخش های زیرین نیز با تبعات چنین نگاهی مواجه می شویم از جمله در اندیشه جامعه و افراد آن در باب خویشتن است که می توان گفت در فضایی دفاعی و دشمن انگارانه باز هم این دیگری است که باعث بازتعریف خود ما از خودمان می شود و هویتمان را هم جهت می دهد درحالیکه خود نیز نیازمند فضایی آزادانه برای اندیشه درمورد خودش است بدون آنکه دیگری را در ذهن داشته باشد و دربرابر کنش های آگاهانه دشمن, دست به واکنش زده و مدام خود را براساس این تهدیدات بازتعریف کند.

به طورکلی حضور چنین گفتمانی در سایر ساحت ها می تواند خطرات جدی را برای رشد و پویایی علمی, فرهنگی و اندیشه جامعه داشته باشد زیرا حاکمیت دیدگاهی دفاعی, عنصر پویایی را از این فضاها گرفته و افراد جامعه را تنها از کنشگرانی فعال و آگاه به واکنش گرانی منفعل تبدیل می کند که همیشه در ذهن خود با دیگری فعال رو به رو هستند و هر آن می بایست برای مقابله با او از استراتژی های مختلفی استفاده کنند.

 

لینک
جمعه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - کیانا خسروی زاد