فاتحان قلعه های بی سرباز!

همه باهم تو کافی شاپ دانشگاه دشمن! نشسته بودیم که تصاویر تلویزیون حواس همه رو به خودش جلب کرد, عده ای موفق به فتح سفارت کشور مهمان شده بودند,‌ از در و دیوار بالا می رفتند و فریاد هورا می کشیدند... در قرن 21 یاد گلادیاتورها افتادم, که البته فاتحان این داستان موفق به فتح قلعه ای شده بودند که این بار خالی بود و دشمنی در آن سنگر نگرفته بود. به هرحال هم کلاسی ها- سیاه و سفید,‌ از قاره آمریکا گرفته تا آفریقا و اروپایی با تعجب می پرسیدند که اینها دانشجو هستند؟ این سوال معنای بسیاری دارد,‌ یعنی ابزار دانشجو در کشور شما با ابزار گفت و گو! در کوچه پس کوچه های شهر فرقی ندارد؟ یعنی دانشگاه در کشور شما محل گفت و گو نیست؟ چه جوابی داشتم بدهم,‌درحالیکه این روزها در فضای دیپلماتیک سیاسی کشورم نیز,‌جواب مخالف محو از فضای مشترک گفت و گوست...

این قصه دردی است که فکر می کنم آن زمان شروع شد که خواستند تاریخمان را فراموش کنیم,‌خواستند تا تاریخی نو بسازیم,‌همان زمان بود که معنای مبارزه,‌قهرمان و انقلاب هم تغییر کرد... وقی یادمان رفت که حتی فردی از قوای دشمن تا آخرین لحظه با میرزا کوچک خان در جنگل های سرد ماند زیرا میدانست میرزا آداب مبارزه میداند,‌آری زمانی که خواستیم تاریخ را بدون نام افرادی چون میرزا و دکتر مصدق بنویسیم باید میدانستیم که معنای مبارزه هم تغییر خواهد کرد و قهرمان می شود سفیران اخراجی پس فرستاده شده به وطن,‌و مبارزه می شود فتح قلعه های بی سرباز... کاش فراموش نمی کردیم که انقلاب,‌ریشه در تاریخ دارد و هرگاه خواستیم تاریخ خود را فراموش کنیم,‌آنگاه آغاز بربریت است ...

و این بار ما,‌این ما که خود را جدا از فاتحان این داستان می بینیم,‌ باید بدانیم که اینها از همان جامعه برآمده اند که ما,‌و تاریخ فراموش نخواهد کرد که ایران زمین,‌که به آن می بالیم فرزندانی را پرورش داد,‌سیاست مدارانی را پرورش داد که آداب گفت و گویشان فریاد است و خشونت,‌این بخشی از تاریخ ماست و این خشونت برآمده از جامعه ای است که زندگی روزمره مان را در آن می گذرانیم. نمی توان تنها به بخشی از تاریخ با افتخار نگریست و تنها خود را متعلق به آن دانست و نه دیگری را و ,‌آنچه را رخ می دهد نادیده انگاشت . تا زمانی که همیشه دست به حذف بخشی از تاریخ بزنیم و خود را متعلق به زمانی بدانیم و دیگری را نه,‌درون قلعه خودی جنگ است و بزرگ ترین پیروزی می شود فتح قلعه بی سرباز ... 

/ 5 نظر / 243 بازدید
عباس خسروی زاد

خب بالاخره دست به قلم شدی ولی فارسی یادت رفته یه کمی باید بیشتر بنویسی اونجا سفارت نبود مرکزیک عمرتوطعه چینی وکثافت کاری بود من موافق نیستم ولی گاهی اوقات کاری نمیشه کرد سی سال پیش سفارت مارو تو لندن منفجرکردن منفجر نه اجتماع جلوی درش کثافت تر از سیاسیون انگلیسی نداریم اونا لایق گفتگو نیستن عراق ، افغانستان ، فلسطین ... نگاه کن حقوق بشرشونم شعاره گول نخور ، ازشون یاد بیگیر ولی بهشون بها نده گفتگو با کسی میشه انجام داد که از موضع قدرت وارد نشه شعار نمی دم کارمونم شاید به ظاهر منطقی نباشه ولی گاهی اوقات راهی نیست . مثل یه همسایه بی شعور می مونن بیشتربنویس

الهه

سلام می خواستم از عباس آقا بپرسم که آیا ایشون از دیوار خونه ی همسایه ی بی شعورشون بالا می روند . مطمئن هستم که این کارها از عباس آقا بعیده .زشته . والا بده . آخه مردم چی میگن ؟

سعيد

چرند نوشتي همين

سعيد

نمی توان تنها به بخشی از تاریخ با افتخار نگریست و تنها خود را متعلق به آن دانست و نه دیگری را و ,‌آنچه را رخ می دهد نادیده انگاشت. بخش عمده اي از جامعه ايران از اين اقدام دانشجويان دفاع كردند.