مهاجرت اجباري، تبعيد، آوارگي

ديروز مستندي كوتاه از خبرنگار راديوفردا ديدم، درمورد إيرانياني بود كه در چند ماه گذشته به دليل قانون ورود به صربستان بدون داشتن ويزا، با هدف مهاجرت به اروپاي مركزي وارد خاك اين كشور شده بودند. هرچه از تلخي اين ويدئو براتون بگم كمه. قبل اش يه توضيحي بدم كه من ٣ سال پيش از شبكه بي بي سي فارسي مستندي رو ديدم از وضعيت اسفناك مهاجرين ايراني در كمپ پناهندگي واقع در جزيره مانوس و از اون روز مصمم شدم در حد بضاعت خودم در اين مورد اطلاع رساني كنم و گروهي را در فيس بوك با نام 'به نام اميد كه در رَاه زندگي بهتر جاماند، فرياد سوختن اش را بشنويم' رَاه إنذاري كردم حتي اگر توانسته باشم بيست نَفَر را هم آگاه كنم برايم كافي است. يادم است اميد نام پسري بود كه همراه همسرش در اين جزيره، رَاه پيش و پس نداشتند و او از درماندگي خودسوزي كرده و جان خود را از دست داده بود. داستان اش آنقدر برايم تكان دهنده بود كه تا ماه ها ذهنم را به هم ريخت. 

حال ديدن مستند راديو فردا همان قدر تكان دهنده بود و خبر از اوضاع نابه سامان وطن مي داد. 

آدم ها هريك از دردي مهاجرت مي كنند و داستان هر آدم تكه اي است از سناريوي دردناك وطن. خبرنگار مي پرسيد به چه اميدي و چرا تن به اين سختي داديد، پسري جوان كه رد خود كشي بر دست و گردن اش مشهود بود و ديگران مي گفتند مراقبت مي كنند تا دست به خودكشي نزند، مي گفت خسته شدم از بس بسيجي ها به خاطر گوشواره و خالكوبي ها كتك ام زدند، چشمانش خسته و بي رمق بود.  جوان رعنا

ديگري، خانمي بود به همراه همسر و سه فرزندش كه به اميد اينده بهتر همه چيزشان را فروخته بودند و درمانده منتظر راهي براي رفتن به اروپاي مركزي بودند، و يا جواني ديگر كه مي گفت واردكننده قهوه بودم و به خاطر تحريم ها ورشكست شدم و اميدي به آينده نداشتم. شنيدن تك تك داستان افرادي كه مهاجرت مي كنند، تو را مي برد به اعماق درد جامعه، مهاجرت صداي فرياد است كه شنيده نشده، مهاجرت لزوما با هدفي آگاهانه نيست بلكه از درد است، درد… 

يادم است حدودا ١٥-٢٠ سال قبل بود بچه بودم و از مادري شنيدم كه با فرزندش مهاجرت كرده بود به استراليا به اميد زندگي بهتر اما در دريا غرق شد و فرزندش به ايران بازگردانده شد، تلخي آن خبر تا به امروز همراه من است اما در آن زمان فكر مي كردم اين أفراد ايران را دوست ندارند و غرب زده!!! هستند اما بعدها فهميدم اينها تنها لقب هايي است كه قدرتمندان براي سرپوش گذاشتن به بحران جامعه به مردم مي زنند و آن زن از درد فرار كرد مثل اميد كه در آتش درماندگي سوخت… 

 


/ 0 نظر / 230 بازدید